|
و این چنین نسل بروبچه های پتروشیمی۸۷ در حال انقراض است...........
*فاطی که تو سالن چپه شد بردنش بیمارستان. چشمتون روز بد نبینه دچار یه سرماخوردگی مهلک شده، البته از نوع خوکی نیست. *صدیقه هم که پاش رفته زیر چرخ ماشین. حالا بگین چه ماشینی، ماشین تعلیم رانندگی!!! *و اما خودم مدت مدیدیه دچار سرماخوردگی شدم، متاسفانه اثرش رو صدامه دچار گرفتگی صدا میشم و وقتی سرفه میکینم... و اما نفر بعدی کیست... تو، یا شاید هم تو...؟؟؟!!!!!
..................................................... ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ تفاوت بین خط چین و خط ممتد چیست؟؟؟؟؟
دوباره سلام
تو رو خدا شانسو می بینی این همه تایپ کردم همش پرید. یادم نیست چی نوشتم. اینم از شروع سال تحصیلی جدید اساتید تازه، درسای تازه، دانشجوهای تازه، تیریپ های تازه خلاصه همه چی بوی تازگی میده البته این برگرفته از مثبت بینی بنده هست. این تازگی به خوابگاه هم رسیده. خوابگاه جدید، هم اتاقی های جدید، پله های بیشتر، پا درد بیشتر تازگی و تغییر و تحول همه چیو احاطه کرده که مهم ترینش آدما هست. تغییر اساسی و مثبت در افراد. البته بعضیا رو جون به جون کنن اون حس خباثت و منفی رو دارن چه میشه کرد دیگهههه با این قبیل افراد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! حیف که ما دانشجوهای بسیار مودبی هستیم وگرنه به اتفاق دوستان این قبیل افرادو سرفرم میاوردیم نه فریده؟؟؟!!!! امان از این تداخل و پر بودن گروه ها واسه ترمودینامیک۱،دو گره ارائه شده که یکیش با استاتیک تداخل داره و یکیش ظرفیتش تکمیله. البته واقعا تکمیله!!!!!کلاس در حال انفجاره. حالا بنده موندم پا در هوا چون هنوز ترمو نگرفتم . دیروز دکتر عصفوری از دوستان خواست که یه تعدادی تغییر گروه بدن و تشریف ببرن گروه۱ ولی کو گوش شنوا. وقتی به دکتر گفتم هنوز ترمونگرفتم گفت یه نفرو راضی کن بره گروه۱ که شما تو گروه ۲ جایگزینش بشی. حالا باید برم مخ زنی که از تخصصاتمه. ولی مطمئن نیستم در رابطه با این دوستان گرام به جواب برسه. ........................................................................................................................................... اصلاحیه چشم شیطون کور، گوش شیطون کر، بر اساس قانون شانس، ماده بی نظمی، تبصره همین جوری، ساعت استاتیک تغییر کرد و بنده موفق خواهم شد در حذف و اضافه گروه۱ ترمو رو شکار کنم. البته یهو دیدی همینم نمیشه.
زندگي نيازمند هنرورزي است. نظر شما چيه؟؟؟؟؟؟؟ چندي پيش كه مشغول ورق زدن صفحات حافظ بودم به غزلي برخوردم كه تصميم گرفتم در يكي از پست هام ازش استفاده كنم. ياري اندر كس نميبينم ياران را چه شد؟ دوستي كي آخر آمد دوستداران را چه شد؟ آب حيوان تيره گون شد، خضر فرخ پي كجاست؟ خون چكيد از شاخ گل، باد بهاران را چه شد؟ كس نمي گويد كه ياري داشت حق دوستي حق شناسان را چه حال افتاد، ياران را چه شد؟ لعلي از كان مروت بر نيامد سال هاست تابش خورشيد و سعي باد و باران را چه شد؟ شهر ياران بود و خاك مهربانان اين ديار مهرباني كي سر آمد، شهر ياران را چه شد؟ گوي توفيق و كرامت در ميان افكنده اند كس به ميدان درنميآيد، سواران را چه شد؟ صد هزار گل شكفت و بانگ مرغي برنخاست عندليبان را چه پيش آمد، هزاران را چه شد؟ زهره سازي خوش نميسازد، مگر عودش بسوخت كس ندارد ذوق مستي، ميگساران را چه شد؟ حافظ اسرار الهي كس نميداند خموش از كه ميپرسي كه دور روزگاران را چه شد؟
همه اين طور نيستيم! يك روز عصر پس از شستوشوي اتومبيلم، آن را مقابل پاركي متوقف كرده و منتظر همسرم ماندم.شخصي كه عرف جامعه او را ولگرد مينامد، در محوطه به سوي من در حركت بود. به نظر مي رسيد كه نه اتومبيلي داشته باشد، نه منزلي، نه لباس تميزي و نه پولي. زمانهايي هست كه دوست داري به مردم كمك كني اما اوقاتي نيز هست كه فقط مي خواهي كسي مزاحمت نشود، اين يكي از آن اوقات بود، با خود گفتم: "اميدوارم از من پول نخواهد" و نخواست. او آمد و كنار پياده رو روبهروي ايستگاه اتوبوس نشست. به نظر نمي رسيد كه به اندازه كافي پول داشته باشد، حتي براي سوار شدن به اتوبوس. پس از چند دقييقه به حرف آمد و گفت: "اتومبيل قشنگي است." او ژنده بود ولي فضايي از بزرگي او را احاطه كرده بود. پاسخ دادم: "متشكرم" او ساكت نشسته بود و درخواست پيش بيني شده پول هرگز مطرح نشد. همان طور كه سكوت مي رفت تا به درازا بينجامد، چيزي درون من گفت: "از او بپرس به كمكي نياز دارد؟" مطمئن بودم كه پاسخ او، مثبت است ولي به نداي درونم اعتماد كرده و سوال كردم: "آيا به كمكي نياز داريد؟" او در سه كلمهي ساده ولي عميق پاسخي داد كه من هرگز آن را فراموش نخواهم كرد. او گفت: "همه اينطور نيستيم؟" حقيقت داشت، من نيز محتاج كمك بودم اما نه براي خوابيدن اما من هم نيازمند بودم. به سراغ كيفم رفتم و مبلغي را به او دادم كه نه تنها بري كرايه اتبوس كافي بود بلكه براي يك وعده غذاي گرم و سرپناهي براي شب نيز كفاف مي كرد. آن سه كلمهي كوتاه، هنوز هم واقعيت دارند. مهم نيست شما چهقدر داريد ويا تا چه ميزان تربيت شدهايد، مهم نيست شما چهقدر كم داريد ويا تا چه حد زير بار مشكلات هستيد، حتي بدون پول يا محلي براي خواب، شما نيز ميتوانيد كمك كنيد، حتي اگر تنها يك لبخند و يا يك تعريف باشد، ميتوانيد آن كار را انجام دهيد. هنگامي كه با كساني برخورد مي كنيد كه به نظر، همه چيز دارند، منتظر شما هستند تا به آنان چيزي را كه ندارند، بدهيد، نمايي ديگر از زندگي، نظري سريع به چيزي زيبا، مهلتي در آشفتگيهاي روزانه كه تنها شما ميتوانيد آن را از ميان دنياي از هم گسيخته ببينيد. شايد آن مرد، تنهاي يك بيخانمان غريبه و يك سرگردان خيابان ها بود و يا شايد فراتر از آن، از طرف قدرتي عظيم و خردمند براي كمك به روح من فرستاده شده بود. شايد خداوند پاين را نگريست و فرشته اي را صدا كرد، او را شبيه يك ولگرد آراست و سپس گفت: "برو به سوي آن مرد، او نيازمند ياري است."
|
ABOUT
درباره من : MENU
Home
|